تبليغاتX
گروه کوه نوردی البرز دامغان

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی  ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

                                               **********************

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس ازخوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى ازاسترس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را  به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.

پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت هااز سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى بر جاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظرشما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.

چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.

                                                                                                  

                                                                                    ارسال شده توسط: امیر نوروزی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 20:17 توسط سمانه نوروزی |

سال نو بر تمامی کوهنوردان مبارک . انشاا.. سالی پربار و پیروز داشته باشید.

پس از جلسات مختلف جهت آماده شدن برنامه شش ماهه اول سال 88 به این نتیجه رسیدیم با توجه به ازدیاد و تنوع

برنامه ها در این شش ماهه یک سری ازبرنامه ها به صورت یک هفته در میان اجرا گردد و در صورت تمایل دوستان برای برنامه های بیشتر هفته هایی که آزاد می باشد برنامه های انتخابی اجرا گردد. واین مستلزم آن است که دوستان در جلسات هفتگی گروه شرکت کرده وتصمیمات لازم گرفته شود.

شرکت شما همنوردان عزیز در جلسات هفتگی گروه باعث پیشرفت و بهتر اجراشدن برنامه های گروه کوهنوردی البرز می گردد.

آمد بهار خرم و آورد خرمی                        وز فر نوبهار شد آراسته زمین

تا بوستان بسان بهشت ارم شود                صحرا زعکس رخش چوبیت الحرم شود

                                                                                                                                     ( منوچهری دامغانی)

ردیف

تاریخ

شرح برنامه

مدت

سطح برنامه

زمان حرکت

منطقه

سرپرست

1

21/1/88

بازدید از تنگه کلبی، چشمه چکو،تنگه آکسی

1 روز

عمومی

5/5

صبح

قوشه

ابوالفضل

تیموری

2

4/2/88

صعود به قله نمازگاه از اسکورتنگه ارتفاع3150 متر

1روز

کوهنوردی

5/5

صبح

دیباج

امین

نوروزی

3

18/2/88

پیمایش رشته کوه مالخواست به چشمه قره میش

1روز

کوهنوردی

عمومی

5

صبح

 

چهاردانگه

مهدی

امینی

4

1/3/88

صعودبه قله شاهدارکوه از باریک آب ارتفاع3251متر

1روز

کوهنوردی

5

صبح

کلاته

مهدی

بابائی

5

13،14،15/3/88

صعودبه قله بینالود

ارتفاع3211متر

2/5روز

کوهنوردی

12

ظهر

نیشابور

ابوالفضل

تیموری

6

29/3/88

صعودبه قله شاهدژاز جنوب شرقی ارتفاع 2802متر

1روز

عمومی

گلگشت

5

صبح

کیاسر

ایمان

صفدری

7

11،12/4/88

صعودبه قله کهکشان

ارتفاع 3870 متر

2روز

ویژه

4/5

صبح

دیباج

امین

نوروزی

8

26/4/88

پیمایش تنگه زندان به آبشار نسروا

1روز

عمومی

گلگشت

5

صبح

دیباج

مهدی

امینی

9

9/5/88

صعود به قله محمد حنفی

ارتفاع3450 متر

 

1روز

کوهنوردی عمومی

 

5

صبح

 

مهماندویه

حمیدرضا

امینی

10

23/5/88

صعود به قله زردکوه

ارتفاع 4211متر

 

4روز

 

ویژه

 

-

چهارمحال و

بختیاری

امین

امینیان

11

12/6/88

مراسم افطار وپیمایش منطقه خرس چال

 

1روز

 

گلگشت

3

بعدازظهر

 

طزره

ابوالفضل

تیموری


داشتن کارت بیمه ورزشی جهت شرکت در برنامه ها الزامی است.

جلسات گروه هر هفته سه شنبه ها ساعت 20:30 درمحل هلال احمر برگزارمی گردد.

شماره تماس 09123325132 تیموری -  09125318766 امینی- 09123325103 نوروزی

صندوق پستی گروه  513-36715

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 0:43 توسط ابوالفضل تیموری |

مردی در کنار جاده، دکه­ای درست کرد و در آن ساندویچ می­فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی­خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ­های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه­اش می­ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می­کرد و مردم هم می­خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم­کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده­ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می­آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می­دهد و روزنامه هم می­خواند پس حتماً آنچه می­گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی­ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی­کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

افغانی­ها ضرب­المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شدن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شدن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب­المثل به خوبی اثر القاعات منفی دیگران را بر ما نشان می­دهد.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه­های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه­های شما را شکل می­دهند. خواسته­های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه­ریزی می­کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می­داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می­شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می­کنیم و به اونها اعتماد بی­خودی می­کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می­کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه­ای رو نمی­بینیم و چشمامون به روی  حقیقت­ها بسته می­بندیم.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 15:49 توسط امین امینیان

خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری..... 

 بهشون  نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی. 
خدای عزیزم،  اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،  زیباست (چون دلی زیبا داره)،  درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،  قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
  خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 0:17 توسط امین امینیان