تبليغاتX
گروه کوه نوردی البرز دامغان

damghan-noroozi.jpg - image uploaded to Picamatic

پروردگارا!

در این شب ها، در تقدیر ما و در تقدیر همه دنیا،

                                                    آرامش بنه؛

آرامشی از جنس دنیا - که دنیا محل قرار نیست-.

 پروردگارا!

در تقدیر دوستان ما، خوشی و شادکامی قرار ده؛

                                                    تا همیشه.

خداوندا!

در تقدیر بزرگان ما، طول عمر باسربلندی و سلامتی قرار ده.

خدایا!

در تقدیر جوانان ما کامیابی و لذت قرار ده؛

                                               در این دنیای سخت!

 خداوندا!

در تقدیر انسان های این روزگار غریب، لمس و درک قرار ده؛

                                                               از جنس حضور!

و حضرت دوست!

در تقدیر"دوست"، ظهور را مقدر فرما؛

                                به حق دوستیت.

آمین.

عکاس:امین نوروزی- طزره دامغان

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:48 توسط سمانه نوروزی |

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی  ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

                                               **********************

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس ازخوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى ازاسترس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را  به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.

پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت هااز سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى بر جاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظرشما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.

چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.

                                                                                                  

                                                                                    ارسال شده توسط: امیر نوروزی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 20:17 توسط سمانه نوروزی |

روشن تر از خاموشی

 چراغی ندیدم

وسخنی به از بی سخنی نشنیدم.

 ساکن سرای سکوت شدم

و صدره صابری در پوشیدم.

مرغی گشتم.

 چشم او

 از یگانگی

 پر او

از همیشگی.

 در هوای بی چگونگی

 می پریدم.

کاسه ای بیاشامیدم

 که هرگز

تا ابد

 از تشنگی او سیراب نشدم.

                                                                                      بایزید بسطامی

                                                                        نوشته شده توسط: تنها درویش ۲۳ گروه

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:18 توسط سمانه نوروزی |

 

 گزارش صعود به قله "شاه دژ"

در تاریخ 26/مهر/87، ساعت 5 صبح، دوازده نفر از اعضای گروه البرز ( که سه نفر از آنها برای اولین بار صعودی را تجربه می کردند) دامغان را به قصد فتح قله "شاه دژ" ترک کردند.

"شاه دژ " از قلل مرتفع استان مازندران است و در مرز بین شهرستانهای "دامغان" و " ساری" قرار دارد. قله ای صخره ای است که در شیب های خود جنگل ها و مراتع زیبایی در بر دارد ، در دامنه شمالی آن روستای بسیار زیبای "لنگر"، در دامنه جنوبی آن روستاهای" واوسر " و " میرافضل " و در دامنه شرقی آن روستای " ارا "(era) واقع شده اند.

نام " شاه دژ " به واسطه وجود ویرانه های دژ سنگی بر ستیغ سر به فلک کشیده آن به ارتفاع 2830 متر برازنده این قله می باشد.

برای صعود به قله " شاه دژ " از جبهه شمالی ( که مشکل ترین راه صعود است ) ابتدا مسیر دامغان به روستای ییلاقی "لنگر" به مسافت حدودی 80 کیلومتر را طی کردیم و پس از رسیدن به "لنگر" ، که در سمت چپ جاده قرار دارد،از ماشین پیاده شدیم.افراد گروه در ساعت 30/7 صبح مسیر صعود را به سمت جنوب روستا در پیش گرفته  و بعد از گذر از مسیر پاکوب جنگلی به جاده ماشین رویی که مانند جاده کمربندی قسمت شمال "شاه دژ" را به جنوب غربی آن متصل کرده می رسیم. جاده را به سمت غرب و به مدت 40 دقیقه طی می کنیم. در این قسمت از تراکم درختان جنگلی کاسته شده و منطقه بیشتر به صورت مرتعی با درختان تنک دیده می شود. مسیر خود را به سمت شرق تغییر داده و با گذر از یک شیب نسبتا زیاد در ساعت 30/10 به یال منتهی به شاخک های فرعی "شاه دژ" می رسیم. حرکت بر روی یال و به سمت بالا را به مدت نیم ساعت ادامه داده تا به محل صرف صبحانه برسیم. با صرف صبحانه و کمی استراحت، خستگی از تن به در کرده و مجددا در ساعت 45/11 آماده صعود می شویم.

پیش از رسیدن به قسمت های صخره ای یال اصلی به دلیل تسریع در حرکت افراد مسیر خود را از قسمت های خاکی زیر صخره ها به سمت شرق ادامه می دهیم تا به گردنه ای خاکی مابین صخره های تیغه اصلی برسیم. گروه از گردنه عبور کرده، به قسمت های جنوبی و جنوب غربی قله "شاه دژ" و قله های فرعی آن وارد شده، جایی که روستاهای " واو سر" و "میر افضل" و مناظر زیبای جنگلی و نیمه جنگلی دامنه های حنوبی"شاه دژ" را مشاهده می کنیم.

ساعت حدود یک بعد از ظهر است و مه غلیظی در حال احاطه قله است. با گذر از مسیر پاکوب منتهی به تنگه بسیار پر شیب و صخره ای، همگی اعضای صبور و غیور گروه، قامت سرد و ستبر "شاه دژ" را زیر پای خود دارند. پس از صرف میوه و تنقلات و استفاده از مناظر پایین دست که اغلب در ستیز با ابرها برای چند لحظه خودی نشان می دهد، در ساعت 30/2 بعد از ظهر حرکت خود را به سمت پایین آغاز می کنیم.

مسیر پایین آمدن مسیری است که گروه چندین بار از آن برای رسیدن به لنگر استفاده کرده است و علی رغم شیب زیاد، جنگل، مه غلیظ و بارندگی که باعث لغزنده شدن سنگ ها شده بود، مشکلی برای افراد پیش نیامد.

در ساعت 30/4 برای خواندن نماز و تجدید قوا در کنار چشمه ای که کنار بنه ای قرار دارد ، اتراق می کنیم و سپس حرکت خود را از مسیری پاکوب به سمت پایین ادامه داده و نهایتا در ساعت 30/6 همگی در مینی بوس نشسته و آماده برگشت به دامغان می شویم.

 

همنوردان این برنامه:

خانم ها: اوحدی زاده -  نوروزی – منصوریان – سمنانی – یحیایی – مزینانی.

آقایان: امینی – قادری – امیر خلیلی – صفدری – بابایی –  نوروزی.

سرپرست: امین نوروزی.

 

                                                                                                              امین نوروزی

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:18 توسط سمانه نوروزی |

 

معجون دوستی!

مکان: مسیر رسیدن به قله شاهدژ

زمان: اردیبهشت ۸۷

 

DSC00389.JPG - Picamatic - upload your images

( لطفا برای بهتر دیدن دوستان، روی عکس کلیک کنید.)

شملتان زیر سایه حضرتش همواره مشتمل باد.

سرافرازتر از همیشه خواهید ماند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 6:39 توسط سمانه نوروزی |

 

حسب الامر آقا محمود، یه جای جدید واسه عکس گذاشتن اینجا پیدا کردم. اگه خوبه و همه راضین صلوات بفرستین، قائله ختم بشه.

البته باید از "دکتر شیری" تشکر کنم که این جای جدید رو معرفی کردن.

شرح عکس: قله ملکـ بهار ۸۶ ـ عکس تکی

 

24012007(038).jpg - image uploaded to Picamatic
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 16:2 توسط سمانه نوروزی |

 

"حکایت دوستی که داماد شد" را فردای روز عروسی و در اوج کار و مهمانداری، تک تک ما با لبخند و گاه اشک خواندیم.

قصد داشتم طی یک پست کوتاه حرفهایی که شاید گفتنشان دیر شود را بگویم. اما فکر کنم پستم طولانی شود.

به قول "آقای امینیان"، "امین" رفیق گرمابه و گلستان اوست. از سال ها قبل بچه محل بودند، و این خود به خود ـ حتی اگر زمینه هم نداشته باشی ـ مهر و معرفت ایجاد می کند.

 وقتی به بقیه دوستان گروه البرز نگاه می کنم، بچه محل دیگری جز "آقا مهدی" نمی بینم. با بعضی فقط چند سال است آشنا شده ایم، اما همان مهر و معرفت را دارند.

 این عروسی مثل همه کار های دیگر البرزی ها ، فرصت و بهانه ای بود اینبار شیرین تر و خوشگوارتر از همیشه برای با هم بودن.

دوستان ما با و بی بهانه دور هم جمع میشوند، نه تنها خنده و شوخی را به هم هدیه می دهند که سختی ها و داغ ها را هم با یکدیگر تقسیم می کنند.

با هم بودیم در سخت ترین و بدترین روزهای مشترکمان. وقتی "آقا محمود" و "فاطمه" عزیز داغدار و بیمار بودند. آنچه این داغ سنگین را برای همه ما هموار کرد و قابل تحمل، تنها نگاه همیشه هم درد مادر و شانه های چون کوه پدر نبود، غم آشنای نگاه دوستانمان بود که هر شب چهارشنبه دور هم جمع می شدیم تا به یاد عزیز از دست رفته مان باشیم ـ واین جدای از با هم بودن هایمان در روزها و شب های دیگر هفته بود ـ .

جمعه هایی که کوه تعطیل بود، base camp محل تجمع خوبی بود برای ما که بهانه مان ندیدن چند روزه هم بود.

بحرانی ترین روزهای base camp را کمک های "مهدی امینی"،" ابوالفضل"،"مهدی بابایی"، "آقا محمود" و البته خانم های همیشه در صحنه برای  ما قابل تحمل کرد تا بگذرد. بودن البرزی ها به ما در اوج بحران فهماند زندگی همیشه تلخ نخواهد ماند. شیرینی زندگی را فقط یک ماه بعد و به بهانه ماشین جدید "مهدی بابایی" به ما دوباره چشاندند.

عروسی ها و سالگرد آنها بهانه های بسیار زیبایی برای شادی هستند. اثبات خواهری و برادری با مهر. اثبات اینکه "بچه محل" بودن شاید اسمی مناسب باشد ، اما دلیل نیست.

در برگزاری همه قسمت های مجلس، "امین" ، قبل از همه، کارها را به البرزی ها سپرد، با آرامش و خیالی آسوده. و فکر همه را راحت کرد.

عروسی "امین" با همه دغدغه ها و شلوغی ها و کارها گذشت. این همه لطف "امین امینیان"نسبت به "امین" مرا مطمئن تر کرد که برادر خیلی خوبی دارم. اما آنچه میتوانم به آن افتخار کنم تنها "امین" نیست، که دوستان بسیار بهتر او هستند.

"مهدی" با خانم،"ابوالفضل" با خانواده و پدر و مادر "علی جیجیک" و "یوسف"، لحظه به لحظه حضور داشتند و با کارشان، رفتارشان، خنده هایشان و برنامه ریزی هایشان کمک کردند و کارها را پیش بردند . تلفن های گاه و بیگاه "امین امینیان" حضور فعال ایشان را نشان می داد و قلم روان او که مادر را به سال های خوب کودکی "امین" برگرداند. و "آقا محمود" که ده روز قبل عروسی خیال ما را با لطف بزرگش آسوده نمود.

 دوستان ما بهترین دوستان دنیا هستند.

دوستانی که بدون تردید در هر لحظه می توان از آنها انتظار حضور داشت.

 کوه به "امبن"، صبر و استقامت و زیبایی و عشق آموخته. به "امین"، "امین امینیان"، "آقا مهدی"، "ابوالفضل"، "مهدی بابایی"، "ایمان صفدری" ( که آخر شب عروسی عضو اصلی شد)،"مامان صدرا" که لطف کرد و خودش را رساند، "یه دوست" که یک لحظه ننشست و پا به پای ما تلاش کرد ، "مامان یوسف" که حسابی ما را شرمنده کرد، "نیره" که حضور در عروسی دایی را همان شب به تاخیر انداخت، تیموری ها، مزینانی ها، همه و همه ما چیزهای زیادی از کوه آموخته ایم. اما بدون تردید، چیزی که کوه از ما خواهد آموخت ارزنده تر است: مهر و معرفت که معدنش در دل دوستان ماست.

برگ دیگری به افتخارات "گنبدان دژ" اضافه شد. دنیا جای بهتری برای عشق ورزیدن و دوست داشتن و اعتماد کردن است.

                                  جمع تان همیشه زیر سایه حضرتش جمع خواهد ماند.

 

                                                                                                                 امضاء: نوروزی ها

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 12:51 توسط سمانه نوروزی |

 

راهی نشدگان علم کوه:

خانمها: اسحاقیان ـ نوروزی ها ـ منصوریان

آقایان: اسحاقیان ـ بابایی ـ مزینانی ـ نوروزی - جمشیدی

تیم به امید خدا امروز موفق به فتح قله خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:1 توسط سمانه نوروزی |

سلام                                                                                                         

من وظیفه خودم دونستم که درغیبت خانم مزینانی ،گزارش جلسه مورخه 4/4/87 را ارائه کنم .

جلسه گروه برخلاف همیشه درروز سه شنبه تشکیل شدوعلتش هم برنامه ریزی برای برنامه دوروزه

کهکشان بودکه البته این برنامه با توافق اعضا و به علت شرکت تعداد بیشتری از دوستان به هفته بعد

 موکول شد وقرارشد جمعه این هفته برنامه یک روزه شاهوار شاهرود(از طاش)اجرا شود.

گزارش صعود ملک از جبهه جنوبی نیز توسط سرپرست این برنامه قرائت شد.

دیگه تصمیم مهمی گرفته نشد.

تا بعد.

                                                                                                           ع-نوروزی

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:18 توسط سمانه نوروزی |

 

گزارش صعود به قله ملک(با تاخیر)

صعود قله ملک از جبهه جنوبی برای هر کوهنورد دامغانی میتواند هیجان و جذابیت فراوانی همراه داشته باشد. چوپانان و شکارچیان و کوهنوردان قدیمی داستانهایی از زیباییها، مشکلات و سختیهای افسانه ای صعود این جبهه برای کوهنوردانی که هنوز موفق به فتح ملک نشده اند تعریف میکنند و این خود شوق صعود را در دل همنوردان دو چندان میکند. قله ملک با ارتفاع ۲۸۵۰ متر بلندترین قله رشته کوه"کوه سفید و آرسک" میباشد. صخره های صاف و صیقلی دامنه جنوبی سفید کوه همراه با پرتگاهها و آبشارهای بلند و دره های زیبا و عمیق، خود از جاذبه های این کوهستان منحصر به فرد دامغان میباشد.

اغلب افراد گروه مسیر صعود به قله از این جبهه را به کرات پیموده اند.

ساعت ۵/۴ صبح جمعه مورخ ۱۰/خرداد/۸۷ است.تعداد ۱۱ نفر از اعضای گروه کوهنوردی البرز، دامغان را به مقصد روستای "بخش آباد"که در ۱۸ کیلومتری جاده تهران قرار دارد ترک کرده و پس از رسیدن به بخش آباد که در سمت راست جاده قرار دارد مسیر جاده خاکی را به طول حدودی ۷ کیلومتر به سمت شمال طی میکنیم تا به مزرعه شخصی "فیروز آبادو" میرسیم. اینجا مکانی است که دوستان از مینی بوس پیاده شده، کوله و کفشهای خود را مرتب میکنند.ساعت ۴۰/۵ پرتوهای ضعیف نور خورشید صبحگاهی را در پس رشته کوه نه چندان بلند "انجیلو" مشاهده کرده و حرکت خود را به سمت شمال در پهنه دشت وسیع مابین رشته کوههای "مارکوه" و "انجیلو" و رشته کوه "کوه سفید" آغاز میکنیم.پس از یک ساعت پیاده روی و استفاده از مناظر طبیعی اطراف و همچنین آشنایی بیشتر با دو تن از اعضا که برای اولین بار ما را همراهی میکردند در ساعت ۴۰/۶ قامت ستبر، خشن و تقریبا خشک "سفید کوه" را در مقابل خود داریم. با تمام شدن دشت به صورت زیبایی صخره ها آغاز میشوند، یعنی صعود ما از ابتدا صعودی نفس گیر همراه با درگیری شدید با سنگ است. با سوار شدن بر گرده سنگی منتهی به جنوب غربی قله عطر و بوی مسحور کننده گیاهان کوهی شوق و شعف را در دوستان دو چندان میکند.

پس از طی مسیر صخره ای که حدود ۳ ساعت به طول می انجامد، گروه در کنار درختان "اورس" در خط مشترک بین صخره ها و دامنه تقریبا ملایم"ملک" صبحانه را صرف میکنند. صرف صبحانه و استراحت به خاطر استفاده بیشتر افراد از مناظر اطراف و مناطق پایین دست اندکی بیشتر از حد معمول است. ولی به علت شناخت کامل دوستان از منطقه این صرف وقت مشکل ساز نخواهد بود. به هر حال پس از استراحت، ساعت ۵۰/۱۱ محل صبحانه را ترک میکنیم و ساعت ۵۰/۱۲ قامت پر هیبت و زیبای "ملک"با ارتفاع ۲۸۵۰ متر را زیر پای خود داریم.

امتداد رشته کوه"سفید کوه" از"ملک" به سمت غرب تا قله"آرسک" ادامه دارد و از شرق قلل"رالنگه"و "فیل پیشانی" قرار دارند. از طرف شمال رشته کوه"بزکوه" و دورتر از آن "شاهدار کوه"، "کندرکوه" و "سرخ کوه" کاملا نمایان هستند و در جنوب رشته کوههای"مارکوه" و "انجیلو" و دشت وسیعی دیده میشوند.

برای برگشت مسیر پاکوب منتهی به چشمه"لعل او" که در انتهای دامنه شمالی"ملک" قرار دارد را انتخاب میکنیم و پس از استراحت مختصری مسیر را به سمت شرق ادامه میدهیم و با گذشتن از چشمه" زال او"در ساعت ۳۰/۶به مزرعه آقای"علی میرزایی" که محل قرار ما با راننده مینی بوس است میرسیم و پس از صرف ناهار ساعت ۸ به سمت دامغان حرکت میکنیم.

اعضای شرکت کننده:

خانم ها:اوحدی زاده- نوروزی- منصوریان- مزینانی- قناد

آقایان:تیموری- امینی- تقوی- امی- اسحاقیان پور- امین نوروزی(سرپرست)

 

                                                                                                        امین نوروزی

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 15:48 توسط سمانه نوروزی |

 

جمعه ۲۷/اردیبهشت/۸۷ .شاهدار

شاهدار با ارتفاع 3500-3200 متر کوه بسیار پر ابهتی است .ازداخل شهریک کوه مخروطی کامل دیده می شودکه میل به کوهنوردی رادردل ایجادمی کند.هیچ کوهنورد دامغانی ازصعو دبه قله شاهدار بدون لذت یاد نمی کند.بس که زیباست .هروقت سال وازهرمسیری هم که صعود کنید،جذابیت هاوسختی های خودش را دارد.این باربرنامه ما شناسایی مسیربود.در واقع مسیری که تاکنون سابقه صعود نداشت (حداقل توسط  کوهنوردان دامغانی)

صعودازمسیری بودکه تقریباازکناردریامی گذشت.تقریبا ازکناردریا چون ازجاده دامغان - ساری (ازراه کیاسر) تا پاسگاه تلمادره را رفتیم و از آنجا جاده فرعی روستای زیبای مالخواست رادرپیش گرفتیم.

طبق معمول همه کوهنوردی ها و کوهپیمایی های گروه ، چیزی که بیشتر از همه  نمود دارد،محبت و رفاقت بین دوستان است.چیزی که سختی هرمسیری راهموارمی کند و تلخی هر شکستی را آسان هضم.

روستای بسیار زیبای مالخواست معماری خاص خود را داشت.خانه ها باچوب و گل ،بسیارصاف وتمیزساخته شده بودند و همه جای روستا پر بود از مرغ های حنایی وسیاه وخروس های طلایی وباابهت وپرچین ها...

شیب تند - که سرپرست آن را فقط 30 درجه میدید – نفس چون منی را که دو هفته یکبار آنهم فقط در کوه قدم میزنم را گرقته بود.راهنمای محلی – سید – هم با خاطراتش شیب تند و البته بسیار زیبای مسیر را هموار میکرد.لحظه به لحظه عکس گرفتن دوستان از طبیعت جنگل قدم ها را آهسته تر می نمود.آنچه شیب گاه 50 درجه و شاید بیشتر را آسان جلوه می داد گلها و پروانه های رنگارنگ و درختان گوناگون جنگل حاشیه های جنوبی البرز بودند.

صبحانه زیر درختان اورس که به گفته آقای امینی بسیار انبوه بود با شوخی و خنده و البته پس از 4-3 ساعت پیاده روی و گرسنگی شدید همه اعضا صرف شد.این گرسنگی بیش از حد مدیریت سرپرست را لحظه به لحظه زیر سوال میبرد(! ! !)اما صبحانه جای بسیار خوبی صرف شد.جای شما خالی.

پس از آن طی مسیری رو به بالا در جهت رسیدن به نزدیکترین نقطه تا قله شاهدار. در ستیغی زیبا ، منظره  پر ابهت قله های سه گانه شاهدار آنقدر نزدیک بود که وسوسه رفتن قویتر از فکر پایین

آمدن بود ، اما سرپرست مسیر رسیدن به قله را حد اقل 4 ساعت تخمین زدند و با توجه به اینکه ساعت 2 بعد از ظهر بود ، غیر ممکن.

راه بازگشت رو به پایین را در پیش گرفتیم که بخشی از آن مشترک با مسیر رفت بود.زیباییهای جنگل اینبار هم عکسهای زیادی میطلبید.با در نظر گرفتن زانو درد یکباره یکی از همراهان همگی ساعت 6 دوباره  کنار ماشین و آماده برای برگشت بودیم والبته چند عکسی هم از پرچین های فوق العاده زیبای روستا و بچه های آنجا دشت کردیم.ناهار را در خارج روستا ، کنار برکه ای آرام و هنگام غروب آفتاب غرق در مهر و شادی خوردیم و به سمت دامغان عزیزمان بازگشتیم.

بازگشتی به سوی تکاپو ، کار ، تلاش ، حرکت.اما اینبار با روحیه ای مقاوم تر و شاداب تر و سرشار از محبت طبیعت و مهر دوستان.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:59 توسط سمانه نوروزی |