تبليغاتX
گروه کوه نوردی البرز دامغان
سلام

دوستی نظری خصوصی فرستاده است که پر از اشتباه تایپی است.البته نظراتی دارند که فکر کنم بهتر است آقا امین نوروزی  مطلب ایشان را بخوانند و پاسخ بدهند.لطفا!

برای عکس هم مطلبی ندارم!

   منبع عکس

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:37 توسط محمود مزینانی |

                   
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 8:33 توسط محمود مزینانی |

damghan-noroozi.jpg - image uploaded to Picamatic

پروردگارا!

در این شب ها، در تقدیر ما و در تقدیر همه دنیا،

                                                    آرامش بنه؛

آرامشی از جنس دنیا - که دنیا محل قرار نیست-.

 پروردگارا!

در تقدیر دوستان ما، خوشی و شادکامی قرار ده؛

                                                    تا همیشه.

خداوندا!

در تقدیر بزرگان ما، طول عمر باسربلندی و سلامتی قرار ده.

خدایا!

در تقدیر جوانان ما کامیابی و لذت قرار ده؛

                                               در این دنیای سخت!

 خداوندا!

در تقدیر انسان های این روزگار غریب، لمس و درک قرار ده؛

                                                               از جنس حضور!

و حضرت دوست!

در تقدیر"دوست"، ظهور را مقدر فرما؛

                                به حق دوستیت.

آمین.

عکاس:امین نوروزی- طزره دامغان

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:48 توسط سمانه نوروزی |

shokufe.jpg - Picamatic - upload your images

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما

ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما

شاعر:علی رضا قزوه.

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 19:8 توسط امیر نوروزی |

495ککاzt.jpg - image uploaded to Picamatic




سلام حضرت رویا...

خوبیم

جز این ملالی نیست که آرام باشم...

ملالی نیست جز دوری شما...

کاش می دانستید در چه حالیم...

- آقا ایمان و  همسر  مکرمه: پیوندتان مبارک.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 12:40 توسط امیر نوروزی |

در آغاز “زامياديشت” توصيفي از كوه‌هاي جهان آمده و پس از آن گزارشي است درباره “فركياني” كه از هر يك از شاهان ايراني به شاهي ديگر مي‌رسيد.

در بخش‌هاي قابل توجهي از اوستا ، كوه و فر در ارتباط با هم آمده اند.

كتاب زرتشتيان، اوستا، شامل پنج پخش گاتاها، يشت‌ها، يسنا، ونديداد و ويسپرد است كه در آغاز “زامياديشت” يكي از فصل‌هاي يشت‌ها، توصيفي از كوه‌هاي جهان آمده و پس از آن گزارشي است درباره “فركياني” كه از هر يك از شاهان ايراني به شاهي ديگر مي‌رسيد.

 

[Post Image]

 

 

 

 

منبع:  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 8:0 توسط محمود مزینانی |

 

کوهنوردی می‌خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی  ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است  را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

                                               **********************

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس ازخوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى ازاسترس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را  به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.

پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت هااز سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى بر جاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظرشما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.

چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.

                                                                                                  

                                                                                    ارسال شده توسط: امیر نوروزی

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 20:17 توسط سمانه نوروزی |

2001663881895587087_rs.jpg - image uploaded to Picamatic

زان پیشتر که سدر و صنوبرها

که قد کشیده اند به دیدارش

                         از روی دوش کوه

آوای گام او را از دور بشنوند

                               اینجا

  انبوه بوته ها و علف ها

                                          آن ها که

نزدیک تر به قلب زمین اند

                                              زودتر

تندی و طعم سبز بهاری را

            در کام خویشتن

                             احساس کرده اند.

                                               شاعر:دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

یا مقلب القلوب والابصار                                

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

                                                    آمین.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 10:25 توسط امین نوروزی |

در آنجا بر فراز قله کوه

دو پا خسته از رنج دویدن

به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن

فروغ فرخزاد

 

عکس:http://www.persianscholarship.org/damavand.jpg

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:25 توسط محمود مزینانی |

می خواستم از اول سال 87 مطلبی راجع به وبلاگ نویسی بنویسم

همینجوری

کلی

بخونید

اگه حوصله ندارید برید خدا پشت و پناهتون

من که شمارو ندیدم.

 

اما وبلاگ نویسی

 

حرف اول- اینکه بعضی ها خیلی بد می نویسن و البته بی  محتوا، منظورم اینه که مثه اینکه برای نوشتن حوصله ندارن.وقتی مطلبشون رو میخونی از روی جملات سه گام و چهار گام می پری . البته که حقم داری.

 

حرف دوم – بعضی ها وبلاگ رو خیلی جدی گرفتن . نه بابا این یه روزنامه دیواریه.همین.

یه بار یکی گفت می خوام لینک شما رو بذارم تو وبلاگم اما اول باید شما فعالیت جدی داشته باشید.

یا ابوالفضل...

مخشو عشقه.

 

حرف سوم – بعضی از دوستان خیلی گل و گشاد صحبت میکنن اما وقت ندارن نظر درست و حسابی بدن.

 

حرف چهارم – گزارش نویسی اگه یه مقدار طرح و پیرنگ داشته باشه بهتره .

اینو نه من بگم که فک کنید داعیه فضل دارم . منم خوندم و باور کردم . نمی خاد جی پی اس بزنید و گرا و ژیزمان بگیرید نه میگم یاد بگیریم قابل خوندن و استفاده بنویسیم.سخته ولی بهتره.بهتر از تو ویترین گذاشتن شونصدتا من و من و منه و البته طرح و نوشتن مطالبی که هیچ ربطی به هیچ سکانسی نداره.

 

حرف چهارم – بعضی ها هم گرفتار نظر بازی شدن.

این یکی زیاد جالب نیست.

مثه تمام مراجع آمار پسند ایرانی تعدد نظرا ت مهم شده

اما خیلی وقتا این نظرات کوچکترین ربطی به مطلب نداره

مخصوصا وبلاگ بعضی ها

فک کنم بعضی ها موقع نظر دادن جون میدن و آخرش چرت و پرتی می نویسن و می رن.

بعضی ها حتی به خاطر اینکه آمار نظراتشون افت نکنه چرت و پرت ها رو هم پاک نمی کنن.

ای بابا...

 

حرف پنجم – بعضی وبلاگا خیلی خوبن. و جالب اینه که خلوت خلوتن.

مثه وبلاگ  گروه ما.

شوخی کردم .

مثه خیلی از وبلاگا که حتما اونا رو دیدید.

 

حرف ششم – دنیای شبکه دنیای مجازیه

و این فرصت رو میده که هر وقت بخایم عوض بشیم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 22:9 توسط محمود مزینانی |

میگن داره سال تحویل میشه

و قتشه آدم سری به خودش بزنه

سر خاکه عزیزانی بره که یه زمانی باهاش بودن و الان نیستن

دوری دور خاطرات و زندگیش بزنه

نمی دونم خدایا

چی بخوام

برا کی بخوام

خدایا آرزوی خیر میکنم برای همه بندهات

آرزو می کنم حرکت از تاریکی به روشنائی

آرزو می کنم جمعی خندان 

دعا می کنم صعودی بی بازگشت و والا

دعا می کنم دیدن کسی که اگر چه من براش چیزی ندارم اما او برای همه هدیه داره

از خدا میخواهم سرازیر شدن بهمنی از پاداش برای بندهاش

از خدا می خوام با تمام فراز و نشیب سال و ماهی که گذشت

بودنش در دل شما بی فراز و نشیب باشه

 

سر سفره دل

توی آینه و اون لحظه که همه چی تحویل میشه

 التماس دعا

 

فک نکنم تا آخر سال پستی داشته باشم

پس جلو جلو میگم

عیدتون مبارک.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 22:26 توسط محمود مزینانی |

سلام بر حسین و سلام بر زائران اربعین حسین

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:42 توسط محمود مزینانی |

کوه نوردا از زندگی هم نباید غافل باشن . برای اونای که خیلی غرق کوه میشن برای همین تصمیم گرفتم این پست رو بگذارم به یه بار خوندن میرزه!!

 

دو حواصیل برفی: جزیره سانیبل، فلوریداری آمریکا. عکاس: Fabiola del Alcazar

منبع عکس:یک پزشک

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل کلاس درس آورد. وقتي که کلاس رسميت پيدا کرد، استاد يک ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت. آنگاه از دانشجويان که با تعجب به او نگاه مي کردند،
پرسيد: آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند: بله، پر شده.
استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت. بعد ليوان را کمي تکان داد تا ريگ ها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجويان پرسيد:
آيا ليوان پر شده است؟ همگي پاسخ دادند: بله، پر شده!
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل ليوان ريخت. ذرات شن به راحتي فضاهاي کوچک بين قلوه سنگها و ريگ ها را پر کردند. استاد يک بار ديگر از دانشجويان پرسيد: آيا ليوان پر شده است ؟دانشجويان همصدا جواب دادند: بله، پر شده!
استاد از داخل جعبه يک بطري آب را برداشت و آن را درون ليوان خالي کرد. آب تمام فضاهاي کوچک بين ذرات شن را هم پر کرد. اين بار قبل از اينکه استاد سوالي بکند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله، پر شده!
بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چيزهايي که اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اين ها برايتان باقي ماندند، هنوز هم زندگي شما پر است.
استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد:ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند که در زندگي مهمند، مثل شغل، ثروت، خانه. و ذرات شن هم چيزهاي کوچک و بي اهميت زندگي هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد، ديگر جايي براي سنگ ها و ريگ ها باقي نمي ماند. اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي کند.
در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف کنيد که واقعاً اهميت دارند، همسرتان را براي شام به رستوران ببـريد، با فرزندانتـان بازي کنيد و به دوستان خود سر بزنيد. براي نظافت خانه يا تعميـر خرابي هاي کوچک هميشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگهاي زندگيتان برسيد، بقيه چيزها حکم ذرات شن را دارند.

منبع داستان: Absorbing story

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:30 توسط محمود مزینانی |

یا رب آن آهوی مشکین بختن باز رسان

وان سرو سهی سهی سرو خرامان به وطن باز رسان

دل آزرده ما را به نسیمی بنواز

یعنی آن جان زتن رفته بتن باز رسان

ماه و خورشید بمنزل چو به امرتورسند

یار مه روی مرا نیز بمن باز رسان

دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد

یارب آن گوهر رخشان بیمن باز رسان

 

                                       

                                                                     

بروای طایر میمون همایون آثار

پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان

سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیاط

بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان

آنکه بودی وطنش دیده حافظ یا رب

بمرادش ز غریبی به وطن بازرسان

 

 

                                        

 

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 22:2 توسط محمود مزینانی |

Cerro Torre and Glaciar...
 
فیلم لمس خلع را به یاد دارید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:30 توسط محمود مزینانی |

دامغان - اسکي

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 9:46 توسط محمود مزینانی |

                                 

دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا
مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او
كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا

شعر از وبلاگ قمار ديگر

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 8:15 توسط محمود مزینانی |

کمي دير شد براي اين مطلب اما حق من و شما براي ايراد نظر در هر زماني محفوظ است.

اين ديدگاه منحصر به اين فدراسيون و ديگري نيست بلکه ناظر بر هر سازماني مي تواند باشد.

ايجاد سازماني از انديشمندان ناگهاني نيست بلکه با رشد و گسترش کار يک سازمان موضوعيت مي يابد. اين فدراسيون نيز بايد به اين سو گام بردارد که لازمه حياط پويا و مفيد است.

گريزي نيست از قناعت به آنچه که هست اما در راه آينده و مقدرات پيش رو اين فدراسيون از نظر من فاقد توانائي لازم است و نياز به مجهز شدن به نيروي تحصيل کرده و آموزش ديده در حوزه هاي عالي و تمام  لايه هاي خود دارد.

ورزش کوهنوردي و ساير رشته ها مثل سنگ نوردي و ...که عموما با نام کوه نوردي به حوزه آنها وارد مي شويم در حال پيچيده شدن است که لازمه ورزشهاي رقابتي است جائي که محل تلاقي خواست مربي ورزشکار تيم  و کشور است.

صعود چند قله در هيماليا يا تاليف يا حتي تحصيلات دانشگاهي صرف ، هرگز براي تصدي يک موقعيت مديريتي  در اين ورزش کافي  نيست.

نگاهي به حرکت جسورانه و رو به رشد ورزش کوه نوردي کشور حاصل فدراسيون نيست.

من بابت اين ديدگاه تحقيق علمي نکردم اما آنچه از گزارشها مي خوانم حکايت از توان وافر در ميان گروه ها و باشگاه ها است که بسي فزون تر از تلاشهاي فدراسيون ايران است.ايضا نتايج ورزشکاران ايراني هيچ ارتباطي به فدراسيون ندارد که خود اين ورزشکاران از نهاد مردم و جانشان مايه دارند.

اين چند خط را به حکم وظيفه در جواب تشکر فلاني ازفلاني نوشتيم.

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 9:53 توسط محمود مزینانی |

rn-nextlevel.gifبرای علاقه مندان به عکاسی که خواستار دنبال کردن این رشته در زمینه هنری آن هستند کتاب "عکس خود را تکامل ببخش" به بازار آمد. این کتاب که مجموعه مقالات سایت "منظره درخشان" را جمع آوری کرده و همچنین مقالاتی را نیز به آن اضافه کرده است به تفصیل در مورد عکاسی هنری و نیازهای اولیه برای نگاه تخصصی به این رشته پرداخته است. نویسنده کانادایی این کتابGeorge Bar است. او در این کتاب به جنبه های تکنیکی مربوط به این گونه عکاسی نیز پراخته است ولی این کتاب،کتابی تکنیکال نیست.

http://www.akkasee.com/digitalworld/#11990

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:18 توسط محمود مزینانی |

یک از دوستانم که مدیر سایت جابیرانه مطلبی رو فرستاد در مورد یک هنرمند آمریکائی به نام استیو هنکس . تعدادی از کارهای شگفت آور این هنرمند که میدانم باور ندارید با آب رنگ است در ادامه مطلب در دست رس است .

Steve Hanks, artist 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 13:11 توسط محمود مزینانی |

http://www.jclafaille.com/accueil_fr.html

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:18 توسط محمود مزینانی |

 

http://babanov.com/eng

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:4 توسط محمود مزینانی |

A winner says," Let's find out "; a loser says," No body knows."

 

 برنده مي گويد;"بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم;"بازنده مي گويد;"هيچ كس راه حلي را نمي داند."

منبع:http://www.eskandari.blogfa.com

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:23 توسط محمود مزینانی |

     ترجمه با کمي تلخيص از    k2climb

          گروه کوهنوردي البرز دامغان

                 متن در ادامه مطلب

http://www.k2climb.net/expguide/dream.htm


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 8:21 توسط محمود مزینانی |

 A winner listens; a loser just waits until it's his turn to talk.

 

 برنده;گوش مي دهد;بازنده ;فقط منتظر رسيدن نوبت خود براي حرف زدن است.

                                                                          منبع : http://www.eskandari.blogfa.com

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:23 توسط محمود مزینانی |

هان ای کوه بلند

ای سرا پا همه پند

از تو این تجربه آموخته ام

که نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان

و هراسی ندهم راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است     کوه می باید بود...   منبع :http://lovestorey-001.blogfa.com/post-158.aspx

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 10:22 توسط محمود مزینانی |

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:44 توسط محمود مزینانی |

توی این وبلاگ مطلب جالبی بود . مطالعه کنید.

حرمان

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 14:0 توسط محمود مزینانی |

 

برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.

کوهها خاموش٬

دره ها دلتنگ

                            بقیه شعر را در ادامه مطلب مطالعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 13:6 توسط محمود مزینانی |

دراين بخش، نتيجه مطالعات و پژوهشهای انجمن يوزپلنگ ايرانی درباره اين جانور بر اساس فهرست زير برای استفاده علاقمندان و دانشجويان ارائه شده است:

يوزپلنگ به چه معناست؟

مشخصات

پراکنش

زيستگاه

نوليدمثل

عادات غذايی

تاريخچه يوزپلنگ در ايران


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:10 توسط محمود مزینانی |