
دوستی نظری خصوصی فرستاده است که پر از اشتباه تایپی است.البته نظراتی دارند که فکر کنم بهتر است آقا امین نوروزی مطلب ایشان را بخوانند و پاسخ بدهند.لطفا!![]()
برای عکس هم مطلبی ندارم!

پروردگارا!
در این شب ها، در تقدیر ما و در تقدیر همه دنیا،
آرامش بنه؛
آرامشی از جنس دنیا - که دنیا محل قرار نیست-.
پروردگارا!
در تقدیر دوستان ما، خوشی و شادکامی قرار ده؛
تا همیشه.
خداوندا!
در تقدیر بزرگان ما، طول عمر باسربلندی و سلامتی قرار ده.
خدایا!
در تقدیر جوانان ما کامیابی و لذت قرار ده؛
در این دنیای سخت!
خداوندا!
در تقدیر انسان های این روزگار غریب، لمس و درک قرار ده؛
از جنس حضور!
و حضرت دوست!
در تقدیر"دوست"، ظهور را مقدر فرما؛
به حق دوستیت.
آمین.
عکاس:امین نوروزی- طزره دامغان
در بخشهاي قابل توجهي از اوستا ، كوه و فر در ارتباط با هم آمده اند.
كتاب زرتشتيان، اوستا، شامل پنج پخش گاتاها، يشتها، يسنا، ونديداد و ويسپرد است كه در آغاز “زامياديشت” يكي از فصلهاي يشتها، توصيفي از كوههاي جهان آمده و پس از آن گزارشي است درباره “فركياني” كه از هر يك از شاهان ايراني به شاهي ديگر ميرسيد.
کوهنوردی میخواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید. و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
- ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی که به کمرت بسته است را پاره کن!
.... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
چند روز بعد در خبرها آمد: یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند. بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
**********************
گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس ازخوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و همگى ازاسترس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف) بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت هااز سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى بر جاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي خواهيد و اين از نظرشما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نمي بريم.
خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد.
ارسال شده توسط: امیر نوروزی
زان پیشتر که سدر و صنوبرها
که قد کشیده اند به دیدارش
از روی دوش کوه
آوای گام او را از دور بشنوند
اینجا
انبوه بوته ها و علف ها
آن ها که
نزدیک تر به قلب زمین اند
زودتر
تندی و طعم سبز بهاری را
در کام خویشتن
احساس کرده اند.
شاعر:دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر اللیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
آمین.
دو پا خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
فروغ فرخزاد

عکس:http://www.persianscholarship.org/damavand.jpg
می خواستم از اول سال 87 مطلبی راجع به وبلاگ نویسی بنویسم
همینجوری
کلی
بخونید
اگه حوصله ندارید برید خدا پشت و پناهتون
من که شمارو ندیدم.
اما وبلاگ نویسی
حرف اول- اینکه بعضی ها خیلی بد می نویسن و البته بی محتوا، منظورم اینه که مثه اینکه برای نوشتن حوصله ندارن.وقتی مطلبشون رو میخونی از روی جملات سه گام و چهار گام می پری . البته که حقم داری.
حرف دوم – بعضی ها وبلاگ رو خیلی جدی گرفتن . نه بابا این یه روزنامه دیواریه.همین.
یه بار یکی گفت می خوام لینک شما رو بذارم تو وبلاگم اما اول باید شما فعالیت جدی داشته باشید.
یا ابوالفضل...
مخشو عشقه.
![]()
حرف سوم – بعضی از دوستان خیلی گل و گشاد صحبت میکنن اما وقت ندارن نظر درست و حسابی بدن.
![]()
حرف چهارم – گزارش نویسی اگه یه مقدار طرح و پیرنگ داشته باشه بهتره .
اینو نه من بگم که فک کنید داعیه فضل دارم . منم خوندم و باور کردم . نمی خاد جی پی اس بزنید و گرا و ژیزمان بگیرید نه میگم یاد بگیریم قابل خوندن و استفاده بنویسیم.سخته ولی بهتره.بهتر از تو ویترین گذاشتن شونصدتا من و من و منه و البته طرح و نوشتن مطالبی که هیچ ربطی به هیچ سکانسی نداره.
حرف چهارم – بعضی ها هم گرفتار نظر بازی شدن.
این یکی زیاد جالب نیست.
مثه تمام مراجع آمار پسند ایرانی تعدد نظرا ت مهم شده
اما خیلی وقتا این نظرات کوچکترین ربطی به مطلب نداره
مخصوصا وبلاگ بعضی ها
فک کنم بعضی ها موقع نظر دادن جون میدن و آخرش چرت و پرتی می نویسن و می رن.
بعضی ها حتی به خاطر اینکه آمار نظراتشون افت نکنه چرت و پرت ها رو هم پاک نمی کنن.
ای بابا...
![]()
حرف پنجم – بعضی وبلاگا خیلی خوبن. و جالب اینه که خلوت خلوتن.
مثه وبلاگ گروه ما.![]()
شوخی کردم .
مثه خیلی از وبلاگا که حتما اونا رو دیدید.
![]()
حرف ششم – دنیای شبکه دنیای مجازیه
و این فرصت رو میده که هر وقت بخایم عوض بشیم.
![]()

میگن داره سال تحویل میشه
و قتشه آدم سری به خودش بزنه
سر خاکه عزیزانی بره که یه زمانی باهاش بودن و الان نیستن
دوری دور خاطرات و زندگیش بزنه
نمی دونم خدایا
چی بخوام
برا کی بخوام
خدایا آرزوی خیر میکنم برای همه بندهات
آرزو می کنم حرکت از تاریکی به روشنائی
آرزو می کنم جمعی خندان
دعا می کنم صعودی بی بازگشت و والا
دعا می کنم دیدن کسی که اگر چه من براش چیزی ندارم اما او برای همه هدیه داره
از خدا میخواهم سرازیر شدن بهمنی از پاداش برای بندهاش
سر سفره دل
توی آینه و اون لحظه که همه چی تحویل میشه
التماس دعا
فک نکنم تا آخر سال پستی داشته باشم
پس جلو جلو میگم
عیدتون مبارک.
![]()
![]()
![]()
کوه نوردا از زندگی هم نباید غافل باشن . برای اونای که خیلی غرق کوه میشن برای همین تصمیم گرفتم این پست رو بگذارم به یه بار خوندن میرزه!!

دو حواصیل برفی: جزیره سانیبل، فلوریداری آمریکا. عکاس: Fabiola del Alcazar
منبع عکس:یک پزشک
در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل کلاس درس آورد. وقتي که کلاس رسميت پيدا کرد، استاد يک ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت. آنگاه از دانشجويان که با تعجب به او نگاه مي کردند،
پرسيد: آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند: بله، پر شده.
استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت. بعد ليوان را کمي تکان داد تا ريگ ها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجويان پرسيد:
آيا ليوان پر شده است؟ همگي پاسخ دادند: بله، پر شده!
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل ليوان ريخت. ذرات شن به راحتي فضاهاي کوچک بين قلوه سنگها و ريگ ها را پر کردند. استاد يک بار ديگر از دانشجويان پرسيد: آيا ليوان پر شده است ؟دانشجويان همصدا جواب دادند: بله، پر شده!
استاد از داخل جعبه يک بطري آب را برداشت و آن را درون ليوان خالي کرد. آب تمام فضاهاي کوچک بين ذرات شن را هم پر کرد. اين بار قبل از اينکه استاد سوالي بکند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله، پر شده!
بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چيزهايي که اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اين ها برايتان باقي ماندند، هنوز هم زندگي شما پر است.
استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد:ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند که در زندگي مهمند، مثل شغل، ثروت، خانه. و ذرات شن هم چيزهاي کوچک و بي اهميت زندگي هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد، ديگر جايي براي سنگ ها و ريگ ها باقي نمي ماند. اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي کند.
در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف کنيد که واقعاً اهميت دارند، همسرتان را براي شام به رستوران ببـريد، با فرزندانتـان بازي کنيد و به دوستان خود سر بزنيد. براي نظافت خانه يا تعميـر خرابي هاي کوچک هميشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگهاي زندگيتان برسيد، بقيه چيزها حکم ذرات شن را دارند.
منبع داستان: Absorbing story
یا رب آن آهوی مشکین بختن باز رسان
وان سرو سهی سهی سرو خرامان به وطن باز رسان
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان زتن رفته بتن باز رسان
ماه و خورشید بمنزل چو به امرتورسند
یار مه روی مرا نیز بمن باز رسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یارب آن گوهر رخشان بیمن باز رسان
بروای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیاط
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
آنکه بودی وطنش دیده حافظ یا رب
بمرادش ز غریبی به وطن بازرسان

دور مرو سفر مجو پيش تو است ماه تو
نعره مزن كه زير لب مي شنود ز تو دعا
مي شنود دعاي تو مي دهدت جواب او
كاي كر من كري بهل گوش تمام بر گشا
شعر از وبلاگ قمار ديگر
کمي دير شد براي اين مطلب اما حق من و شما براي ايراد نظر در هر زماني محفوظ است.
اين ديدگاه منحصر به اين فدراسيون و ديگري نيست بلکه ناظر بر هر سازماني مي تواند باشد.
ايجاد سازماني از انديشمندان ناگهاني نيست بلکه با رشد و گسترش کار يک سازمان موضوعيت مي يابد. اين فدراسيون نيز بايد به اين سو گام بردارد که لازمه حياط پويا و مفيد است.
گريزي نيست از قناعت به آنچه که هست اما در راه آينده و مقدرات پيش رو اين فدراسيون از نظر من فاقد توانائي لازم است و نياز به مجهز شدن به نيروي تحصيل کرده و آموزش ديده در حوزه هاي عالي و تمام لايه هاي خود دارد.
ورزش کوهنوردي و ساير رشته ها مثل سنگ نوردي و ...که عموما با نام کوه نوردي به حوزه آنها وارد مي شويم در حال پيچيده شدن است که لازمه ورزشهاي رقابتي است جائي که محل تلاقي خواست مربي ورزشکار تيم و کشور است.
صعود چند قله در هيماليا يا تاليف يا حتي تحصيلات دانشگاهي صرف ، هرگز براي تصدي يک موقعيت مديريتي در اين ورزش کافي نيست.
نگاهي به حرکت جسورانه و رو به رشد ورزش کوه نوردي کشور حاصل فدراسيون نيست.
من بابت اين ديدگاه تحقيق علمي نکردم اما آنچه از گزارشها مي خوانم حکايت از توان وافر در ميان گروه ها و باشگاه ها است که بسي فزون تر از تلاشهاي فدراسيون ايران است.ايضا نتايج ورزشکاران ايراني هيچ ارتباطي به فدراسيون ندارد که خود اين ورزشکاران از نهاد مردم و جانشان مايه دارند.
اين چند خط را به حکم وظيفه در جواب تشکر فلاني ازفلاني نوشتيم.
برای علاقه مندان به عکاسی که خواستار دنبال کردن این رشته در زمینه هنری آن هستند کتاب "عکس خود را تکامل ببخش" به بازار آمد. این کتاب که مجموعه مقالات سایت "منظره درخشان" را جمع آوری کرده و همچنین مقالاتی را نیز به آن اضافه کرده است به تفصیل در مورد عکاسی هنری و نیازهای اولیه برای نگاه تخصصی به این رشته پرداخته است. نویسنده کانادایی این کتابGeorge Bar است. او در این کتاب به جنبه های تکنیکی مربوط به این گونه عکاسی نیز پراخته است ولی این کتاب،کتابی تکنیکال نیست.
A winner says," Let's find out "; a loser says," No body knows."
برنده مي گويد;"بيا براي مشكل راه حلي پيدا كنيم;"بازنده مي گويد;"هيچ كس راه حلي را نمي داند."
ترجمه با کمي تلخيص از k2climb
گروه کوهنوردي البرز دامغان
متن در ادامه مطلب
http://www.k2climb.net/expguide/dream.htm
A winner listens; a loser just waits until it's his turn to talk.
برنده;گوش مي دهد;بازنده ;فقط منتظر رسيدن نوبت خود براي حرف زدن است.
هان ای کوه بلند
ای سرا پا همه پند
از تو این تجربه آموخته ام
که نلرزد دلم از غرش ارابه ی سنگین زمان
و هراسی ندهم راه به دل از طوفان
کاه بودن ننگ است کوه می باید بود... منبع :http://lovestorey-001.blogfa.com/post-158.aspx


برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ.
کوهها خاموش٬
دره ها دلتنگ
بقیه شعر را در ادامه مطلب مطالعه کنید
دراين بخش، نتيجه مطالعات و پژوهشهای انجمن يوزپلنگ ايرانی درباره اين جانور بر اساس فهرست زير برای استفاده علاقمندان و دانشجويان ارائه شده است:
پراکنش
زيستگاه
نوليدمثل
عادات غذايی
تاريخچه يوزپلنگ در ايران